خرید بک لینک

که یدفعه کال سرش رو عین خر انداخت پایین و اومد تو چندتا برگه برداشت و رفت کاسپین و لیدیا در شوک کامل بودن که یدفعه به هم نگاه کردن و شروع به خندیدن کردن لیدیا گفت بفرما از پدرت یاد بگیر چه راحته عین خیالشم نیست کجا میره بعضی وقتا ادم شک میکنه پادشاه کاسپین خنده هاش بیشتر شد و گفت انصافا چرا زنش شدی لیدیا با خنده گفت چون خیلی بامزه و مهربون بود هنوزم هست میدونی پدرت خیلی جذاب بود منم خیلی ازش خوشم اومد بعد فهمید زیادی از حد شبیه خر رفتار میکنه بعد خنده ی لیدیا و کاسپین بیشتر شد کاسپین گفت مثلا ما داشتم گریه میکردیم قضیه احساسی بود خیر سرم و از خنده روی زمین از افتاد و میخندید که یدفعه...

برچسب: نویسنده: نگین طباطبایی تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 14:42

صفحه بندی