میتونست تا ابد زنده بمونه چون خون ایزابلا چه خودش و چه خون بالهاش باعث جاودانگی جسم در برابر بیماری و پیری میشد واسه همین بود که جورج ویل با اینکه الان حدود 65 سال سن داشت شبیه یه مرد جوان 25 ساله بود و هیچ وقت اثار بیماری در اون ظاهر نشد ولی درسته جورج ویل در برابر بیماری مصون بود اما در برابر زخمی شدن و اسیب دیدگی مصون نبود چون خون بال ایزابلا فقط زمانی باعث جاودانگی ابدی میشد که بال به ایزابلا وصل باشه و ایزابلا باید از خوردن خونش راضی باشه وگرنه اون خون در بدن اون فرد مثل زهر عمل میکرد و زود اون فرد رو میکشت و جورج ویل بخاطر این زنده موند که بال از بدن ایزابلا جدا بود بنابراین نیازی هم به اجازه ایزابلا نبود سه روز قبل از جشن بود تقریبا همه اومده بودن و این وسط ایزابلا و کاسپین از همه خوشحال تر بودن چون قرار بود چند روز بعد از جشن مال هم بشن و تا ابد با هم باشن ولی کی میدونست که این شادی به این زودی به غم و اندوه تبدیل میشه و از همه بیشتر ایزابلا زجر میده.
(کاسپین)
سه روز دیگه همه خواهند فهمید ایزابلا ومن قرار با هم ازدواج کنیم هم خوشحال و هم حس عجیبی دارم نمیدونم چرا احساس میکنم قرار نیست به این زودیا ایزابلا مال من باشه کاسپین توی اتاقش داشت با احساسات ضد ونقضش دست و پنجه نرم میکرد که یدفعه...
برچسب:
نویسنده: نگین طباطبایی