(کاسپین)
امروز روز جشن بود همه خوشحال بودیم مخصوصا کاسپین چون توی این روز ایزابلا نامزد اون میشد حلقه ایی که برای کاسپین دستور ساختش روداده بود خیلی زیبا بود یه انگشتر از طلای خالص که شبیه دو مار بود که با دهنشون یه الماس زیبای وکمیاب ابی تیره رو گرفته بودن بخاطر این مار رو انتخاب کرد چون ایزابلا مارش رو خیلی دوست داشت کاسپین به جعبه ی زیبای که از شیشه ساخته شده بود و داخلش انگشتر بود خیره بود شب قرار بود این انگشتر نشانه ی عشق کاسپین به ایزابلا باشه کاسپین با فکر کردن به این موضوع لبخند زد از ایزابلا خواسته شده بود تا شب توی اتاقش بمونه چون قرار بودکاسپین اون رو هیجان زده کنه کاسپین به سمت اتاق ایزابلا رفت و در زد ولی صدای جوابی نشنید و این اون رو نگران کرد پس با تردید ولی سریع در رو باز کرد که یدفعه ...
برچسب:
نویسنده: نگین طباطبایی