خرید بک لینک

که یدفعه یادش اومد نرفته لباساش رو بیاره رفت سمت خیاط خونه قصر پیش خیاط مخصوص سلطنتی گفت لباس من کجاست خیاط سلطنتی رفت لباس رو اورد و گفت بفرمائید سرورم کاسپین وقتی لباسش رو دید لبخند زد لباس کاسپین شامل یه جفت چکمه سفید و بسیار خوش دست با شلوار سفید و پیراهن سفید با یه جلیقه به رنگ طلایی با یه کت سفید با طرح رزهای کوچک طلایی بسیار ضریف و زیبا بود که پایین و روی استین هاش رو زینت میداد با یه شال گردن طلایی که وقتی بسته میشد یه سنجاق زیبا از یاقوت که یه شکل یک جفت بال قرمز بود زینت داده میشد کاسپین خیلی از طرح لباسش خوشش اومده بود به خدمتکار دستور داد تا لباساش رو به اتاقش ببرن کاسپین تصمیم گرفت بره به ایزابلا سر بزنه به طور عجیبی نگرانش بود وقتی به اتاق ایزابلا رسید در زد و وقتی صدای نگران ایزابلا رو شنید که گفت بفرمائید سریع وارد اتاق شد که یدفعه ...

برچسب: نویسنده: نگین طباطبایی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 2:22

صفحه بندی