خرید بک لینک

(راوی)
کاسپین که فکر میکرد ایزابلا فقط کابوس دیده خیالش راحت شد و رفت به اتاقش رفت اما خبر نداشت ایزابلا بخاطر چیز دیگه ایی انقدر غمگین و نگران بود نمیدونست ایزابلا در اصل خواب اون رو دیده خوابی که مدام فقط ارزو میکنه کاش اون خواب فقط کابوس باشه کابوسی که ممکنه قلب اون رو بشکنه کابوس که ممکنه تموم رویاهای ایزابلا و کاسپین رو نابود کنه.
(کاسپین)
به اتاقش رفت نمیتونست اشکای ایزابلا رو فراموش کنه مدام تصویر چشمای اشک الود ایزابلا جلوی چشماش بود کاسپین به حمام رفت و بعد لباساش رو پوشید موهاش رو شونه زدن تاج جانشینیش رو روی سرش گذاشتن و انگشتر پادشاهیش رو توی انگشتش گذاشت کاسپین توی اون لباس ها بسیار خوش سیما و خوش تیپ شده بود خدمتکارش که داشت بهش کمک میکرد تا اماده بشه گفت سرورم انقدر زیبا شدید که میترسم دختران توی جشن دست به خودکشی بزنن و خندید و شنل کاسپین رو روی شونهاش گذاشت کاسپین لبخند زد و گفت امیدوارم نباشه چون حوصله غش و ضعف شون رو ندارم و خندید که یدفعه...

برچسب: نویسنده: نگین طباطبایی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 2:22

صفحه بندی