خرید بک لینک

که یدفعه کاسپین سر ایزابلا بالا اورد و لب ایزابلا رو بوسید ایزابلا سرخ شد اما کاسپین چشماش رو بست و ادامه داد که یدفعه به خودش اومد سریع مثل فنر بلند شد سرخ شده بود چشماش رو بست و به سرعت میگفت : ببخشید دست خودم نبود هر کاری کردم نتونستم جلوی خودم روبگیرم من یهو دلم خواست ببوسمت بخشید بخشید ببخشید ببخشید ببخشید ببخشی... یدفعه با حس گرما روی لپش چشماش رو باز کرد و دید ایزابلا لپش رو بوسیده ایزابلا نگاش کرد و گفت : اشکال نداره فکر کنم برای اونایی که هم رو دوست دارن مشکلی نداشته باشه ایزابلا لپاش کاملا سرخ شده بود کاسپین ایزابلا رو بغل کرد و گفت : ممنون بلا من این همه خوشبختی رو حتی توی خواب هم نمیتونم ببینم لبخند زد ایزابلا هم لبخند زد که یدفعه...

برچسب: نویسنده: نگین طباطبایی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 7:12

صفحه بندی