که یدفعه زانو زد و به صورت پر از تعجب ایزابلا لبخند زد و گفت : بانو ملکه ایزابلا ایا شما حاضرید من رو شاهزاده سرزمین کارلدلیا رو به عنوان همسرت تا اخر عمر قبول کنی قول میدم اگه همسرم بشی تا ابد کنارت بمونم کاسپین به ایزابلا که با شوک و اشک تماشاش میکرد لبخند زد ایزابلا کنارش روی زمین نشست گفت : البته که قبول میکنم و همدیگه رو بغل کردن وقتی بلند شدن کاسپین گفت : روز جشن به همه اعلام میکنم البته قبلش به مامان و بابا میگم وگرنه مامان سرم رو از تنم جدا میکنه ایزابلا خندید و گفت : باشه وکاسپین که با ایزابلا میخندید گفت : ایزابلا کاری میکنم روز جشن برات بیاد موندنی بشه قول میدم هر روز از زندگیت رو برات به یاد موندنی کنم ایزابلا لبخند زد گفت باشه.
(راوی)
فردای اون روز هم غول های نامرئی و هم پسچی های قابل اعتماد و که خیلی وفادرار بودن انتخاب شده بودن برای هر قسمت از کشور کاردلیا که هر کدوم پادشاهی حکومت میکرد که زیر دست کارل بود 20 تا 30 پسچی که هر کدوم از اون ها به همراه دو سرباز که به عنوان نما برای حفاظت بودن به همراه دو غول نامرئی که ایزابلا اونها رو درست کرده بود قرار شد فردا صبح زود حرکت کنن کاردلیا از 15 قسمت تشکیل میشد وکشور بزرگی بود در کل فقط دو کشور وجود داشت و بقیش جنگل بود کشور دوم که از کشور کاردلیا کوچیکتر بود مال جورج ویل پادشاه ظالم و ستم گر بود در این کشور فقط موجودات پلید زندگی میکردن که بین این ادمای بد ادمای بی گناه زیادیم بود که اسارت و بردگی گرفته میشدن اسم کشور جورج ویل مرگ تاریک بود جورج بخاطر خوردن خون از بال ایزابلا که پیش خودش داشت میتونست ...
برچسب:
نویسنده: نگین طباطبایی