خرید بک لینک

که یدفعه صدای جیغی تموم قصر رو فرا گرفت کاسپین و لیدیا و کال به سرعت از اتاق خارج شدن و دنبال صدا رفتن و دیدن صدای جیغ از اتاق ایزابلاست اونا سریع وارد اتاق شدن ودیدن ایزابلا روی تخت نشسته و جیغ میزنه و از کمرش و جای بال هاش داره به شدت خون میاد کاسپین سریع سمت ایزابلا رفت لیدیا یه چند تا حوله ورداشت و روی کمر ایزبلا گذاشت کاسپین ایزابلا رو بغل کرد و سرش رو نوازش میکرد کال رفت دنبال پزشک دربار که بهترین پزشک دنیا بود ایزابلا گریه میکرد و جیغ میزد تا اینکه خون ریزی کمتر شد ایزابلا هم اروم شدفقط گریه میکرد و میلرزید از درد توان حرکت نداشت سرش روی شونه ی کاسپین بودو بیهوش شد کاسپین گریه میکرد وقتی صدایی از ایزابلا در نیومد ایزابلا رو اغوشش بیرون اورد و دید از دهن ایزابلا خون میومد و ایزابلا بیهوش شده از درد شوکه شد و دید که ایزابلا توی خواب هم گریه میکنه و هم میلرزه بدش به لرزه افتاد که یدفعه...

برچسب: نویسنده: نگین طباطبایی تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 14:42

صفحه بندی