داستان بال های گمشده ی فرشته قسمت چهل و چهارم - تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 14:42
چون سفیدی چشمهای زیبا ایزابلا قرمز شده بود و به جای اشک از چشمای زیبای ایزابلا خون میریخت کاسپین به زور از جاش بلند شد ایزابلا با بغض گفت کاسپین کمر و چشمام درد میکنه صدای ایزابلا ضعیف بود و ایزابلا میلرزید کاسپین سمت ایزابلا رفت و اون رو بغل کرد سرش رو نوازش کرد و با گریه و بغض گفت چیزی نیست خوب می...
داستان بال های گمشده ی فرشته قسمت چهل و پنجم - تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 14:42
ادامهxa0که یدفعه کال و لیدیا به صورت خیلی پنهانی و نامحسوس از کنار در داخل رو نگاه کردن و وقتی دیدن اونا هم رو بغل کردن به هم دیگه چشمک زدن و رفتن ایزابلا چشماش رو باز کرد و از کاسپین جدا شد لبخند زد گفت ممنونم خیلی ارومم کردی کاسپین لبخند زد گفت خواهش میکنم وقتی نگاهش به لباس های خونیه ایزابلا صورت...
داستان بال های گمشده ی فرشته قسمت چهل و ششم - تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 14:42
که یدفعه ایزابلا دستش رو روی صورتش گذاشت و لبخند زد و گفت من خوبم اروم باش بعد از گفتن این کلمات کاسپین اروم شد و ایزابلا رو بغل کرد ایزابلا اولش شوکه شد بعد اروم شد که یدفعه کاسپین گفت دوست دارم ایزابلا منو ببخش که جرم به این بزرگی رو مرتکب شدم و گریش گرفت ایزابلا بعد از گفتن این حرف کاسپین ازش جدا...